واكسيناسيون چهارماهگي
سلام ماماني بهت قول داده بودم كه زود بيام، اومدم ولي وقت ندارم زياد اينجا بمونم،امروز صبح رفتيم مركز بهداشت چيذر و بالاخره كابوس واكسيناسيون چهارماهگي هم حقيقت شد. ميترسم يك روز از غصه واكسيناسيون رايان دق كنم، نميدونم از كي تا حالا اينقدر دل نازك شدم!!!! با خنده وارد اتاق واكسيناسيون شدي، كلي هم واسه پرستار مسئول تزريق دلبري كردي، من كه دلشو نداشتم تو اتاق وايسم، رايان دادم دست بابك و خودم پريدم بيرون و گوشهامم محكم گرفتم،، خدا لعنت كنه اين باكتري منحوس كلستريوم تتاني رو كه باعث درد و رنج بچم شده،،برم كه پاره تنم بي تابه...
نویسنده :
مامي
17:00


