رايانرايان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

شاه كوچك قلبم

واكسيناسيون چهارماهگي

سلام ماماني بهت قول داده بودم كه زود بيام، اومدم ولي وقت ندارم زياد اينجا بمونم،امروز صبح رفتيم مركز بهداشت چيذر و بالاخره كابوس واكسيناسيون چهارماهگي هم حقيقت شد. ميترسم يك روز از غصه واكسيناسيون رايان دق كنم، نميدونم از كي تا حالا اينقدر دل نازك شدم!!!! با خنده وارد اتاق واكسيناسيون شدي، كلي هم واسه پرستار مسئول تزريق دلبري كردي، من كه دلشو نداشتم تو اتاق وايسم، رايان دادم دست بابك و خودم پريدم بيرون و گوشهامم محكم گرفتم،، خدا لعنت كنه اين باكتري منحوس كلستريوم تتاني رو كه باعث درد و رنج بچم شده،،برم كه پاره تنم بي تابه...
27 تير 1392

سر آغاز

سلام شاهزاده قلبم بالاخره اومديم اينجا،، فقط چند ساعت مونده به سالگرد اون معجزه بزرگ، همون خط صورتي جادويي، همون توده سلولي كوچك روح انگيز. فردا ميشه يك سال كه با مني، از مني و من بي تو هيچم، بي تو اصلا نيستم. خيلي دير اومدم ، اما قول ميدم يه خلاصه از اين يك سال برات بنويسم، يك سالي كه با يك خط كوچولوي صورتي شروع شد و رفت و رفت و رفت تا رسيد به يك پسر كوچولوي مهربان، و من نفهميدم اين كوچولو كي شد شاهزاده قلبم،، پسرم دوست دارم از اينجا تا پيش خدا، خدايم نگهدارش باش زود برميگردم....
26 تير 1392
1